تبليغاتX
قلبانه




















قلبانه

سلام. شمایی که پست قبلیمو خوندین می دونین جریان چیه.

از ۴ شنبه ازش خبر ندارم . دارم میمیرم از نگرانی و بی خبری...

خدایا! کمکم کن...دارم میمیرم... هرروز میام سر میزنم به امید یه خبر جدید ازش ولی از ۴ شنبه هیچ نظری به نظرات خصوصیم اضافه نشده...

خدایا! تو بزرگی کمکم کن...

از نگرانی خواب ندارم.... کلی از خدا خواستم سلامتیشو بهش برگردونه... نمی دونم الان در چه حالیه؟؟؟؟ 

نمی دونم... 

التماس دعا

نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 22:50 توسط نسیم| |

سلام. من اصلا الان حال خوشی ندارم. اصلا هم حالیم نیست چی می نویسم.

حال دوستم یا بهتر بگم خواهرم خیلی بده.تورو خدا، تورو جون هر کی دوست دارین براش دعا کنین.

اون فقط ۱۷ سالشه. خواهش می کنم دعا کنین.من تا حالا تو عمرم اینقدر درمونده نشده بودم.

همین الان فهمیدم... شما دلتون پاکه خدا به حرفتون گوش میده... خواهش می کنم. توقع زیادی نیست به خدا. اشکام امونمو بریدن... توروخدا دعاش کنین.

دارم می میرم...

مشکلم اینه که ازش دورم... اون تو یه شهردیگه ست منم تو این شهر پراز دود و دم...

خستم از همه چی...خستم.

توروخدا، توروخدا براش دعا کنین.نمی دونین چه حالی دارم...الهی براش بمیرم من...

نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 22:24 توسط نسیم| |

خاطره ای فراموش

یه قاب عکس خالی

پشت غبار اندوه

تبسمی خیالی

 

چیزی ازم نمونده

جز یه نگاه ساده

یه آسمون شرجی

یه بغض بی اراده

تنها امیدم اما

بودن و موندن توست

چراغ کلبه ی من

حضور روشن توست

 

با اون نگاه گرمت

پنجره هارو واکن

از توی تاریکی ها

بازم منو صدا کن

 

بذار یه قاب خالی

جون بگیره دوباره

شبای سوت و کورم

پر بشه از ستاره

 

تو نازنین ترینی

تو لحظه های تردید

چشات یه چشمه مهتاب

نگات هزار تا خورشید

 

                                   *سهیل محمودی*

چیزی تا خداحافظی نمونده...

نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 16:31 توسط نسیم| |

سلام. با این که حالم اصلا خوب نیست و حال و حوصله ی آپ کردن ندارم، ولی فقط به خاطر اصرار های زیاد چند نفر دوباره اومدم. البته خیلی دلم می خواست برگردم، چون نمی تونستم درد دلامو بریزم تو خودم. زیاد حرف نمی زنم، فقط این متنی که الان می ذارم رو یکی از دوستان برام گذاشته که از خواهر هم بهم نزدیک تره. ازت ممنونم خواهر گلم.

قورت مي دهم
همه دلتنگيهايم را
و تلخ نوشته هايم را
سر مي كشم
انكار نمی كنم
لج كرده ام
كه برايت بنويسم
گريه كنم
عاشقت بمانم
لج كرده ام
دوستت داشته باشم
دلم مي خواهد باور كنی
دوستت دارم
همين
 

به هر حال امید وارم مثل گذشته بیاین پیشم و هنوز هم براتون اهمیت داشته باشم. از همه تونم ممنونم که تو این مدت که رفته بودم میومدین و با نظرای خوشگلتون(!) خوشحالم میکردین.

بازم ازت ممنونم که متن زیباتو در اختیارم گذاشتی... در ضمن دیگه دل نوشته های خودمو وارد اینترنت نمی کنم...

*نسیم*

نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 21:26 توسط نسیم| |


Design By : Night Skin

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس