سروده ای زیبا از نیلوفر جهانگیری
گرمی دستانت
دست من را حس کرد
یک تبسم بر لب
قصه ها ساخته بود
بازوانت همه چیزم شده بود
و نگاهت گاهی
آن قدر نورانی
که چراغم شده بود
* نیلوفر جهانگیری*

پ.ن: توهین روزنامه اطلاعات به حضرت زهرا که اینجا می تونید بخونید.

امروز قلبانه دوساله شد...
قلبانه ای که همیشه همدم و سنگ صبور من بود.
قلبانه ای که هرچی دلتنگی داشتم می ریختم توش و صداش هم در نمی اومد...
قلبانه ای که توش خندیدم، گریه کردم و گریه کردم...!
قلبانه ای که دوستان گل و مهربونی مثل شما توش پیدا کردم.
دوستان صبور و فهمیده ای که همیشه همراه من بودن و امیدوارم هنوزم باشن.
بارها خواستم قلبانه رو آپ نکنم اما دلم نیومد از شما دل بکنم...
شمایی که از دوسال پیش، وقتی قلبانه هنوز خام بود و خیلی چیز هارو نمی دونست کمکش کردین.
سرتونو درد نمیارم...
قلبانه جونم! تولدت مبارک!









از ناکجا آباد
اما برای تو.
فقط برای تو.
شاید قصه ای باشد از امید بیکران.
تنها ایمان بیاور به وجود
پستچی مهربان آسمان!!!
*میلاد تهرانی*

دوستان استقلالی! قهرمانی تیم محبوبمون به همه تون مبارک! ژنرال دوستت داریم...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بارک ا... تیم ملی!
امشب تیم ملی توی ورزشگاه آزادی جلوی صدهزار نفر تماشاچی متعصب( جدای اونایی که توی خونه بودن) در حالی که یک هیچ از عربستان جلو بود ۲-۱ باخت...
واقعا خیلی زور داره ! قبول دارین؟ خدا رحم کنه به این تیم ملی! از قدیم گفتن سالی که نکوست از بهارش پیداست!!! دعا کنین درمورد تیم ملی صدق نکنه! چون سال رو با شکست خونگی شروع کردیم!
خیلی ضد حال بود... بابا اون تماشاچی های بدبخت توی سرما و گرما میرن تیم ملی رو تشویق می کنن اون وقت این وضع تیمه...
درسته سه تا بازی دیگه مونده ولی دوتاش بیرون از خونه س. با این حساب آیا خداحافظ جام جهانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این آخرین آپ سال ۱۳۸۷ هجری شمسیه!(غیب گفتم!)
من واقعا نفهمیدم امسال چه طوری گذشت... مثل برق گذشت.
خدارو شکر سال خوبی بود. امیدوارم برای شما هم سال خوبی بوده باشه.
حرفی ندارم فقط از ته ته ته قلبم براتون آروزی سربلندی و موفقیت در سال جدید رو دارم .![]()
ان شا ا... همه به اهدافشون( نمی گم آرزو چون اون وقت میشه دست نیافتنی!) برسن.
سر سال تحویل همه همدیگه رو دعا کنیم...![]()
سال جدید بر همه ی ایرانیان مبارک!

دلستان
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود
من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود
او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می رود
با آنهمه بیداد او وین عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او یا برزبانم می رود
باز آی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود...
*سعدی*
پ.ن: من عاشق این شعر با صدای استاد علیرضا افتخاری هستم که آن را به زیبایی هرچه تمام تر خوانده است...
پ.ن ۲ : دوستان عزیز! شما میتونین آهنگ وبلاگمو بشنوین؟؟؟؟

و من از عشق سرشارم
کمی لبخند می خواهی
و من لبخند می آرم
کسی اندازه ی من
قدر حرفت را نمیداند
کنار یک سبد نرگس
نماز شکر می خوانی
و من یک باغ نرگس را
برایت هدیه می آرم
دلت یک عمر دریا خواست
دریا رفت،
ما رفتیم
و من از هرچه دریا بی تو باشد
سخت بیزارم...

سلام...
آغاز ماه محرم رو به همه ی شما عاشقان امام حسین ( ع) تسلیت میگم. ان شا ا... تو این ماه حاجاتتونو بگیرین. یادتون نره که خدا همه ی بنده هاشو دوست داره. پس برید پیشش...
منم از خدا یه چیزی می خوام. اینکه رژیم صهیونیستی رو از بین ببره... آخه مگه اون بچه های کوچیک چه گناهی کردن که باید اینجوری مورد حمله ی وحشیانه ی اون بی رحم ها قرار بگیرن؟ خدایا کمک کن...
پ.ن: یاسی گلم! واقعا از برگشتنت خوشحال شدم. خدایا ممنون که به حرفای این بنده ی نه چندان خوبت گوش کردی...
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود...

یه همچین روزی...
یه دختری پاشو گذاشت تو این دنیا...
و اون کسی نبود جز...من!!!


... بازم پاییز اومد.
پاییزی که خیلیا از اومدنش خوشحال میشن، خیلیا هم ناراحت....
بعضیا هم براشون فرقی نداره.
چقدر زود گذشت اون موقع که لحظه شماری می کردیم واسه اومدن تابستون،
دلمون می خواست از شر امتحانا راحت شیم و بریم سه ماه عشق و حال!
چه زود میگذره.... این عمر آدمه که اینجوری مثل باد میگذره و میره و پشتشم نگاه نمی کنه.
حال عجیبی دارم. واقعا خیلی عجیبه و توصیف کردنی نیست.
نمی دونم خوشحالم یا ناراحت؟؟!
از یه طرف خوشحالم چون تو پاییز متولد شدم. البته هرچی فکر می کنم می بینم نمی تونم ناراحت باشم.
چون پاییزم یکی از فصلای خداست و حالت قشنگی نداره اگه ازش بدمون بیاد یا از اومدنش ناراحت باشیم.
حتی اون حالت غمگینی هم که به آدم دست میده قشنگه.
صدای خش خش برگایی که میرن زیر پامون، بارون که نم نم می باره ، رنگای مختلف برگا، همه و همه از
زیبایی های پاییزن.
من عاشق پاییزم.... شما چطور؟؟؟!
این قرارمون بود؟
این قرارمون بود که دو ماه و نیم ازت بی خبر باشم؟
نمی گی دلم هزار راه میره؟ نه نمی گی؟
نمی گی این خواهر بدبختم نگرانمه؟
چرا هیشکی نیست به من بگه یاسی من کجاست؟
یاسی چرا ؟ چرا ؟ چرا؟
چرا به کسی نگفتی منو ازت با خبر کنه؟
دلت اومد این کارو با من بکنی؟
دلت اومد اون همه حرف ناراحت کننده بزنی بعدشم یهو غیبت بزنه؟
من چی کار کنم خدایاااااااااااااا! من یاسیمو از تو می خوام خدا جونم.
خدا جون تورو به خودت قسم میدم یاسیمو سالم نگه دار...تو پناه خودت...
از شما هم می خوام برای یاسی دعا کنین....
**************************************
خدایا! اول ماه رمضانه... یه نگاهی هم به این ورا بکن خدا جونم

قطار رفت
تو رفتی
و شعر تنها ماند
هنوز تکیه داده است
بـــــــــهار
به نرده های ســــرد ایستگاه
و زار می زند تــــــــــــــــورا
قــطار رفــــــــــت
تو نیـــــــــستی
و ایستگاه خالیــــــــست...
*م.رمضانی*
تو این مدت قلبانه خیلی تغییر کرده.درست می گم؟ از وقتی قلبانه رو تعطیل کردم و دوباره افتتاحش کردم(!) تغییرات زیادی داشته. اونم اگر یاسی به من نمی گفت دوباره قلبانه رو راه نمی انداختم...
اصلا دیگه حوصله ی آپ کردن و خبر دادن و.... رو ندارم. دیگه دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم...
از یاسی هم که خبر ندارم، دارم دیوونه میشم.حدود ۲ ماه شایدم بیشتره که ازش خبر ندارم.
تنها دلخوشیم تو قلبانه اینه که نظرای با محبت شما رو ببینم.
به غیر از این هیچ دلیلی نمی بینم که دوباره قلبانه رو آپ کنم. البته یه وقتایی که دلم می گیره فقط اینجا می تونم درد دل کنم....
می دونم یه مدت به خیلیا سر نزدم. ازتون معذرت می خوام . باور کنین من بی معرفت نیستم.
دیگه حال این کارا رو ندارم... به بزرگی خودتون منو ببخشین...
همین
نمی دونم چی شده؟ چرا همه عوض شدن؟ چرا دخترااینجوری شدن؟ اینجوری که
به خودشون اجازه میدن از یه نفر سوال کنن :به نظرت اگه از فلانی خواستگاری کنم
چه جوابی بهم میده؟!!!!
یا مثلا یکی به یکی میگه من خیلی دوست داشتم به فلانی برسم.بزرگترین آرزوم اینه که کوچکترین آرزوش باشم...
بعد اون یکی بهش جواب میده من دوستمو بهت معرفی می کنم برو اونو به فلانی برسون...
شما اگه یکی رو دوست داشته باشین بعد ببینین این حرفارو راجع بهش می زنن،
چه حالی می شین؟ مسلما نمی تونین بی تفاوت بشینین و بی خیال موضوع باشین.
ولی من دیگه بریدم... دیگه بریدم. دیگه نمی خوام، یعنی نمی تونم عاشقش باشم.
به نظر شما کسی که این حرفارو می زنه عاشق واقعیه؟به نظر شما عاشق واقعی می ره به خاطر اینکه فهمیده کسی روکه دوست داره قراره با یکی دیگه زندگی کنه خود کشی کنه؟؟؟ این کار عاشقاس؟به نظر من خود کشی اونم به خاطر این مسئله حماقتی بیش نیست.می تونه زنده باشه و خوشبختی عشقشو ببینه .
عاشق واقعی میاد از یکی می پرسه من اگه ازفلانی خواستگاری کنم چه جوابی بهم میده؟ اونم یه دختر؟؟؟؟؟
آخه خدا جونم!چرا؟ چرا هیشکی نمی خواد بفهمه عشق اسباب بازی نیست؟؟!چرا هرکی تا از چشم و ابروی یکی خوشش میاد میگه من عاشقم بعد تا میفهمه قراره بره دنبال زندگیش ازش بدش میاد و هرچی دلش می خواد به طرف میگه؟؟؟؟
می خوام دیگه بهش فکر نکنم ولی نمیـــــــشه... نمیشه ...نمیشه... چون نمیشه
کسی رو از دل به زور بیرون کرد... دلم میخواد رها باشم...خدایا! چرا دنیا اینجوریه؟
کاش میشد برم یه جایی که هیشکی نباشه...خبری هم از این حرفا نباشه...برم یه جایی که
هیشکی نباشه و تا آخر عمرم با عشق به اون زندگی کنم.اصلا کاش میشد با اون برم ولی...


